نگاه اجمالي به تاريخچه امور تربيتي در آموزش و پرورش ايران
تاريخ هر پديده اي و بررسي آن در بستر زمان ضمن اينكه آدمي را به شناخت دقيقتر آن پديده رهنمون مي سازد قدرت پيش بيني و امكان تصميم گيري صحيح و هدايت مناسب آن را نيز فراهم مي سازد . آموزش و پرورش هر جامعه اي نيز به عنوان يك پديده اجتماعي در گذر زمان دستخوش تحولات و فراز و فرود هاي بسياري قرار مي گيرد . يكي از آن تحولات ، پيدايش امور تربيتي و توجه خاص به امر پرورش مهارتهاي لازم و ايجاد نگرش ها و ارزشهاي اخلاقي ، انساني و ديني در دانش آموزان است. تاثير چنين پديده اي بي شك در نظام آموزشي كشور و به تبع آن بر فرهنگ و تربيت اجتماعي آحاد مردم تاثير تعيين كننده اي دارد.
اگرچه در قديم الايام پدران و مادران كودكان خود را در گيرودار زندگي روز مره تربيت مي كردند و راه رسم زندگي و آداب كسب و كار و زراعت را به آنان مي آموختند ولي طبقات متوسط شهري و بعضا روستايي كودكان خود را به مكتب مي سپردند تا با سواد شوند و در كنار آن تربيت لازم را نيز پيدا مي كردند. اين سنت تا مدتها پيش نيز به طور غير رسمي ادامه داشت و اكنون نيز شايد در برخي جوامع داير باشد. بنابراين جاي ترديدي نيست كه نظام تعليم و تربيت سابقه ديرينه اي در کشورمان دارد و همين قدمت بر اهميت و ضرورت بررسي و تبيين تاريخي آن تاكيد مي نمايد.
آغاز تعليم و تربيت رسمي:
تعليم و تربيت رسمي براي اولين بار در زمان ناصرالدين شاه در ايران پاگرفت كه در آن زمان " وزارت علوم " نامگذاري شده بود. سپس در زمان مشروطيت " وزارت معارف " نام گرفت . اين وزارتخانه در سال 1329 شمسي به " وزارت فرهنگ" تغيير نام داد و در سال 1343 به سه نهاد "وزارت فرهنگ و هنر" و "وزارت آموزش و پرورش" و سازمان اوقاف تقسيم گرديد( دبيرخانه شورا). در بهمن ماه 1346 از بطن وزارت آموزش و پرورش دو وزارتخانه آموزش و پرورش و آموزش عالي متولد گرديد.
امور تربيتي قبل از انقلاب
تعيين نام اين وزارتخانه با ترکيبي از دو مفهوم متفاوت " آموزش" و " پرورش "توسط نظام حاکم در سال 43 13بي دليل نبوده است . اساسا قبل از اينکه اين وزارت خانه به آموزش و پرورش تغيير نام دهد از سال 1341 توجه به تغيير فرهنگ نسل جوان و پرورش آنان متناسب با اهداف انقلاب سفيد شاهنشناهي و خواسته هاي طاغوتي رژيم دست نشانده پهلوي آغاز شده بود و سازمان پيشاهنگي از اولين نهادهايي بود که به دنبال تغيير نام اين وزارتخانه به آموزش و پرورش، امور پرورشي دانش آموزان را به عهده گرفت . بدين ترتيب كليه فعاليتهاي فوق برنامه از قبيل روزنامه نگاري ، نمايشنامه، مسابقات درسي ، ورزشي و هنري در سطوح مختلف بين مدرسه اي ، شهري ، استاني و ملي ، اجراي مراسم صبحگاهي، بازديد از كارخانجات و موسسات توليدي ، برگزاري نمايشگاه صنايع دستي و كاردستي دانش آموزان ، اردوهاي دانش آموزان در سطح منطقه اي و ملي، اردو هاي تابستاني و كلوپ هاي هنري و فعاليتهاي مشابه تحت مديريت سازمان ملي پيشاهنگي ايران كه معاون آموزشي وزارت، خود رئيس اين سازمان بود اداره مي شد. سازمان پيشاهنگي با عناوين سه گانه : شير بچه ، پيشاهنگي و سيار در مقاطع تحصيلي ابتدايي ، راهنمايي و متوسطه و همچنين سازمان جوانان شير و خورشيد سرخ با فعاليتهاي متنوع از جمله نهادهاي تربيتي بودند که دانش آموزان را به سمت اهداف خاصي هدايت مي نمودند.[1][1]
بعدها اداره كل امور تربيتي زير مجموعه معاونت آموزشي قرار گرفت و با دو اداره امور فعاليتهاي فوق برنامه و اداره امور اردوها و مسابقات هنري و درسي در كنار سازمان پيشاهنگي و سازمان جوانان شير وخورشيد سرخ به طور مستقيم مسئوليت پرورشي دانش آموزان را به عهده گرفت . سپس تشکيلاتي به نام " لژيون خدمتگزاران بشر " به اين مجموعه افزوده شد كه چگونگي خدمات برون مرزي را به دانش آموزان مي آموخت .
امور تربيتي بعد از انقلاب
بعد از انقلاب اسلامي يعني در هشتم اسفند 1358 ، با تدبير شهيدان ، رجايي و باهنر ، نهاد «امور تربيتي» در آموزش و پرورش با ساختار جديد و اهداف نظام اسلامي بنيان نهاده شد. اهميت اين تدبير ، زماني روشن مي شود که بدانيم در آن زمان ، آموزش و پرورش و مدارس کشور علاوه بر اين که گرفتار فرهنگ غربي و ستمشاهي بود ، آماج انواع حملات گروههاي سياسي شده بود و اگر اين اقدام صورت نمي گرفت ، ميليون ها جوان کشور در معرض تبليغات گروههاي مختلف قرار گرفته بودند و مدارس کشور، بهترين ميدان جذب نيرو براي انواع گروههاي سياسي مي شد. علاوه بر اين ، ضرورت داشت که فرهنگ اسلامي به نحو درست در ميان جوانان و دانش آموزان گسترش مي يافت و از دستاوردهاي انقلاب اسلامي در آموزش و پرورش حراست مي شد. تاکيد مکرر امام خميني( ره ) بر تربيت صحيح جوانان و دانش آموزان در آن زمان ، به نوعي مهر تاييدي بر تشکيل نهاد «امور تربيتي» در مدارس به شمار مي رفت.
اين دو شهيد بزرگوار ( رجايي و با هنر ) با تاسيس نهاد امور تربيتي و جذب مربيان شريف و زحمت كش ، در حفظ دستآوردهاي انقلاب ، ترويج ارزشها و معارف اسلامي، مبارزه با افكار انحرافي و مخرب پس از دوران پيروزي انقلاب ، حضور پرشور در خط مقدم جبهه هاي نبرد حق عليه باطل و پاسداري از شرف و حيثيت و هويت ديني و ملي ملت بزرگ ايران و تهييج دانش آموزان براي حركت در اين راه پرثمر ، برنامه ريزي در راستاي شناسايي و رشد و هدايت استعدادهاي ميليونها نفر دانش آموز سهم بزرگي داشتند و همچنين شركت در سازندگي كشور و از همه مهم تر ، تلاش براي تربيت ديني دانش آموزان ، به فرمودهي مقام معظم رهبري ، حضرت آيت الله خامنه اي ، صدقهي جاريه و كار حسنه اي از خود بر جاي گذاشتند.
حقيقت اين است که جوهر اصلي تأسيس امور تربيتي حفظ و حراست از انقلاب بود. يعني انگيزههاي سياسي بود كه موجب تأسيس اين نهاد گرديد. به همين دليل در آن روزگار شعار " مربيان تربيتي سربازان انقلابند " به عنوان نشاني از شهيدان رجايي و باهنر محور برنامهريزيها و فعاليتهاي امور تربيتي قرار گرفت . در واقع مسائلي از قبيل هنجارهاي رفتاري دانشآموزان و مهارتهاي اساسي و ساير مهارتهاي زندگي كه بعداً به بدنه امور تربيتي ملحق شدند، نقشي در پيدايش اين نهاد نداشتند. امور تربيتي به ضرورت انقلاب اسلامي و به عنوان جبران كاستيهاي سياسي و عقيدتي و انقلابي كاركنان و معلمان آن روزگار در دل آموزش و پرورش شكل گرفت. به اين ترتيب در شرايط تأسيس جمهوري اسلامي و حضور گروههاي سياسي و نظامي مخالف نظام، نهاد تربيتي براي دفاع از انقلاب و طاغوتزدايي در حوزه آموزش و پرورش تلاشهاي فراواني كرد. اسناد، سخنرانيها و عملكرد اين نهاد در دهة اول (67ـ 57) نشان ميدهد كه در اين برهه از زمان امور تربيتي كاركردي سياسي داشته و وظيفه آن مبارزه با گروههاي سياسي مخالف انقلاب و بازماندگان رژيم سابق و نيز تامين نيرو براي جبهه و جنگ بوده است و با تثبيت نظام جمهوري اسلامي، حذف گروهكها و پايان جنگ در سال 68 اين وظيفه به پايان مي رسد.
فعاليت مربيان تربيتي ابتدا منحصر به مدرسه بود ولي سپس متولياني براي پشتيباني آنان در ادارات آموزش و پرورش شهرستانها ، استانها و ستاد وزارتخانه تعيين گرديد . به طوري که تا سال 1360 اداره اي تحت نام اداره کل امور تربيتي در ستاد وزارتخانه و نمايندگي هايي با عنوان امور تربيتي در سطح استانها و شهرستانها تمشيت امور تربيتي را در سطح کشور بر عهده گرفتند.
در اين ميان سازمان ملي پيشاهنگي ايران همچنان به فعاليت خود ادامه مي داد . زيرا امام خميني (ره) رهبر كبير انقلاب اسلامي ايران در تاريخ 24/12/57 يعني يك ماه پس از پيروزي انقلاب در اجتماع چندين هزار پيشاهنگ و مربيان پيشاهنگي كه براي ديدار ايشان درمدرسه فيضه قم گرد آمده بودند فرمودند:" پيشاهنگي بايد باقي بماند و خدمات خود را ادامه دهد" . اما يكي دوسال بعد، فعاليتهاي اين سازمان به حدي رنگ باخت و فراموش شد كه مجلس شوراي اسلامي در سال 1361 سازمان پيشاهنگي ايران را منحل نمود و كليه مايملك مادي آن كه شامل اردوگاهها وخانه هاي پيشاهنگي وفضاهاي آموزشي بود به امور تربيتي واگذار گرديد و بدين ترتيب امور تربيتي از نظر مادي و امكانات غناي بيشتري يافت .
امور تربيتي بعد از آن که در مدارس گسترش و قوام يافت ، کارهاي متعددي را برعهده گرفت و توانست جوانان زيادي براي خدمت به انقلاب اسلامي تربيت کند. کارنامه درخشان امور تربيتي سبب شد که هنگام تصويب قانون وزارت آموزش و پرورش ، اين نهاد مورد توجه مسئولان قرار گيرد . به طوريکه مجلس شوراي اسلامي در مصوبه 25 بهمن 1366 ، ذيل ماده 4 از فصل سوم قانون اهداف وزارت آموزش و پرورش ، چنين تصويب کرد : «جهت تقويت بنيه تربيتي نظام «واحد امور تربيتي» در سطح معاونت وزارت تشکيل مي شود.» (معاونت پرورشي و تربيت بدني )
بر اساس مصوبه فوق نهاد امور تربيتي در آموزش و پرورش با سه هدف عملياتي و اساسي در نظام آموزشي كشور گسترش يافت.
1- طاغوت زدايي از مدارس و نهادهاي آموزشي و مقابله با گروهك هاي الحادي و محارب
2- بسط و گسترش تعليم و تربيت اسلامي
3- انجام فعاليتهاي تربيتي در كنار تعليم دانش آموزان
در راستاي اهداف فوق وظايف امور تربيتي به شرح ذيل مشخص گرديد:
الف) تلاش در جهت اشاعه فرهنگ اسلامي در بين دانشآموزان و ترغيب آنان به احترام و عمل به ارزشهاي اسلامي
ب) نظارت بر فعاليتهاي آموزش و پرورش
ج) بكارگيري نيرويهاي فعال و جوان به منظور تقويت بعد پرورش در برنامههاي درسي و تحقق گسترش فرهنگ اسلامي
د)
نظارت بر برنامههاي انضباطي و اخلاقي دانشآموزان
هـ) هدايت و ارشاد دانشآموزان از نظر اخلاقي و تربيتي از طريق هستة مشاوره
ح) برنامهريزي بمنظور استفاده بهينه از
انجمن اولياء و مربيان در زمينه تقويت و توسعة فعاليتهاي پرورشي مدرسه
(همان)
به دنبال ايجاد معاونت پرورشي در آموزش و پرورش ، ستادهاي امور تربيتي در مدارس شروع به كار نمود. اين ستادها از سه عضو : مدير مدرسه، مربي تربيتي و معلمان يا دبيران تشكيل شده بود. افراد فوق علاوه بر ايمان و تعهد و حسن شهرت و سابقه اعتقادي و اخلاقي مي بايستي نسبت به مسائل تربيتي شناخت و آگاهي بيشتري داشته باشند و در انجام وظايف آموزشي و آشنايي به مباني و روشهاي تربيتي اسلام از تجربه كافي برخوردار باشند. در واقع وظيفه مهم اين ستاد در مدارس اين بود كه فرهنگ اسلامي را در ميان دانش آموزان گسترش دهند و آنها را به احترام و عمل به ارزشهاي اسلامي ترغيب نمايند تا به اخلاق پسنديدة روحي و شخصيتي متصف گردند.
اما در زمان شروع به كار امور تربيتي، فرصت تربيت كامل نيروهاي پرورشي برابر آنچه در مراكز تربيت معلم پرورش مي يافتند نبود . لذا از بين جواناني كه شوق و دلسوزي انقلاب اسلامي داشتند گروهي به خدمت گرفته شدند كه عمده آنان افراد جوان و خوشنام در محل و منطقه خود بودند. در سطوح پايين تر نيز از بين افراد صالح در درون آموزش و پرورش يا خارج از آن نيروهاي ستاد امور تربيتي را سازماندهي كردند.
از اينرو وقتي مرحوم شهيد رجايي دريافت كه بايد مدارس ما امور تربيتي داشته باشند بلافاصله براي تربيت نيروي انساني آن دستور تاسيس مركز تربيت معلم مربي پرورشي را ابلاغ نمود .اين مرکز ابتدا در تهران تاسيس گرديد و داوطلباني از استانها در اين مراكز آموزش ديدند. روند فوق همچنان ادامه يافت و بعد ها در استانها نيز اين مراكز ايجاد شد تا به تامين و تربيت مربيان پرورشي بپردازند .
مربيان پرورشي در روند تحولات
با ورود مربيان پرورشي به مدارس، در شرايط خاص اوايل انقلاب، افراد شاغل در آموزش و پرورش عملاً در دو جبهه مختلف قرار گرفتند. گروههاي چب و ضد انقلاب تلاش مي كردند مربي پرورشي را كه با نام سربازان انقلاب در مدارس فعاليت مي كردند منزوي نمايند. حاصل اين مقابله به جايي رسيد كه كاركنان آموزشي براي مربيان و كاركنان پرورشي برچسبها و القاب مختلفي مي ساختند. وقتي مربي وارد اتاق دبيران ميشد موضوع صحبت را عوض مي کردند و حتي گاهي موضع ايدئولوژيك و حساسيت برانگيز در برابر آنها مي گرفتند و كنايههاي نيشدار نثارشان مي كردند. طبيعي است وقتي مربي پرورشي با اين شرايط در مدرسه سمبل پرورشي تلقي شود، با انزواي او در واقع تربيت نيز كنار گذاشته مي شود .
توجه بيشتر به نيروهاي پرورشي ، اين تصور را در ميان معلمان تقويت مي كرد كه گويا نظام جمهوري اسلامي به معلمان اعتماد كافي ندارد و آنان را براي پرورش ويژگيهاي مطلوب تربيتي و اخلاقي در دانشآموزان شايسته نميداند . اغلب معلمان براساس همين تصور با دانش آموزان رفتار ميكردند و براي تعقيب اهداف تربيتي ، از خود اشتياقي نشان نميدادند. در چنين فضايي كه مربيان تربيتي در ميان انبوه همكاران آموزشي منزوي و تنها شده بودند، عدهاي از صاحبنظران امور تربيتي در اوايل دهه هفتاد، بحث تعميم فعاليتهاي تربيتي را پيش كشيدند( طرح تعميم فعاليتهاي پرورشي) ، تا شايد به اين وسيله هم مربيان تربيتي را از انزوا خارج كنند و هم توده بيشكل معلمان را كه به سوي بيتفاوتي مطلق سياسي پيش ميرفتند به شور و شوق وا دارند. در اين طرح نيز دوگانگي بين آموزش و پرورش حفظ گرديد و تنها بخشي از فعاليتهاي امور تربيتي مانند برگزاري مسابقات، روزنامه ديواري و اجراي مراسم به ديگر همكاران آموزشي واگذار گرديد ولي هدايت، برنامهريزي و كنترل در اختيار مربي پرورشي بود. به همين دليل معلمان از اين طرح استقبال نکردند .
به خاطر رويارويي با عملكرد گروهكهاي ضد انقلاب در ابتداي تاسيس و تشكيل نهاد امور تربيتي، بسياري براي مربيان پرورشي نقش اطلاعاتي و امنيتي قائل بودند كه سالها طول كشيد تا بتدريج اين تصوير كمرنگ و كمرنگتر شد تا جايي كه ديگر هيچ كس مربي را يك عنصر اطلاعاتي نمي دانست. بلکه تصوير تازهاي كه از نقش يك مربي در مدرسه ايجاد گرديد. در مواقعي مربي پرورشي نقش يك معلم هنر و گاهي يك مسئول تداركات جشنها و عزاها و كارهايي از اين قبيل را به عهده داشت. به همين دليل از جايگاهي تبيين شده و قابل دفاع برخوردار نبود.
بعدها مربيان امور تربيتي به دليل عدم حمايت و پشتوانه سياسي تا حدودي انگيزة ايدئولوژيك خود را از دست دادند و سعي كردند مواضعشان را با مواضع معلمان گره بزنند و حتي ظاهرشان را با آنان يکي کنند. زرنگترهايشان در سطوح تدريس و معاونت و حتي مديريت مشغول بهكار شدند. ولي زبدهترين نيروهاي امور تربيتي از وزارت آموزش و پرورش به دستگاههاي ديگري مانند صدا و سيما، وزارت ارشاد و سازمان تبليغات اسلامي انتقال يافتند و نيروهاي متوسط به بخش آموزشي منتقل گرديدند و به پشتوانه خدمت در امور تربيتي به سرعت در سلسله مراتب اداري رشد كردند. اما نيروهايي كه توانايي لازم را در بخشهاي ديگر نداشتند در امور تربيتي باقي ماندند.
در اين ميان، خطمشيهاي جديدي براي امور تربيتي ترسيم شد و مربي پرورشي در مدرسه درگير كار اجرايي گرديد. پاسخ به بخشنامههاي اداري ، نصب اوراق و پوسترهاي تبليغاتي ، اجراي برنامه صبحگاهي در حد خواندن قرآن و دعا ، اعلام مسابقات فرهنگي - هنري در برنامه آغازين مدرسه ، برگزاري مسابقات احكام، نماز، قرآن، سرود و... برگزاري مراسم ويژه در ايام ولادت و شهادت و يادبودهاي انقلاب از جمله وظايف مربيان پرورشي بود. در واقع تمامي كارهايي كه وظيفه واحدهاي روابط عمومي در سازمان ها و نهادهاي دولتي و حتي خصوصي که انجام آنها، نه تنها به يك نفر نيروي انساني، بلكه به ده ها نيرو نياز داشت، به مربي پرورشي مدرسه واگذار گرديد. به طوري که مربي ديگر در ميان كادر آموزشي و نهاد مدرسه جايگاهي نداشت.
بخش عمده اين وضعيت ناشي از كارهاي پرحجم ولي كم اهميت، نمايشي و كم محتوايي بود كه براي مربيان در نظر گرفته شده بود. در طي سالهاي گذشته اصلي ترين مسئوليت مربي، برگزاري مسابقات چندگانه اي بود كه هر روز تعداد آنها بيشتر مي شد. اين مسابقات بعنوان ابزارهاي تربيتي براي كشف استعدادها در طي سالهاي گذشته به خاطر غفلت از مسائل و اهداف اصلي سر لوحه کار قرار گرفت و به همين دليل، بيشتر امكانات امور تربيتي به برگزاري بهتر و پر سرو صدا تر اين مسابقات اختصاص يافت. به علاوه ، بخش عمده اي از فرصت مربيان را جواب دادن بخشنامه ها و گزارش نويسي از همين فعاليتهاي نمايشي گرفت و چون يكي از ملاكهاي ارزيابي كار مربي، همين گزارشها بود، در نتيجه آمارهايي بسيار اغراق آميز و غير واقعي از ميزان مشاركت دانشآموزان در فعاليتهاي امور تربيتي ارائه مي شد. آمارهاي مذكور اين توهم را القا مي كرد كه كارهاي بزرگي صورت گرفته و اهداف تربيتي نظام آموزش و پرورش به ميزان قابل قبولي، تحقق يافته است. اين كارهاي پرحجم ولي كم خاصيت به تدريج بر جايگاه مربي تأثير گذاشتند و فرصت مطالعه و تحقيق و شناخت مسائل مهم جامعه را از وي گرفتند.
تحولات ساختاري در امور تربيتي
دهه شصت دوران طلايي مربيان پرورشي بود. آنها جوانان پرشور و آرمانگرايي بودند كه خود را «سربازان انقلاب» ميدانستند. مبارزه امور تربيتي در ابعاد گوناگون نظامي ، فرهنگي-آموزشي و تربيتي تأثير عميقي در دانشآموزان بر جاي نهاد. اما با آغاز دهه هفتاد همه چيز دگرگون شد. دوره سازندگي ارزشهاي فرهنگي جديدي را در جامعه مطرح كرد. در اين سالها بود كه مديريت نهاد امور تربيتي رو به ضعف نهاد و از افراد خبره براي فعاليتهاي تربيتي استفاده نگرديد و برخي از افراد كه توانايي انجام كار خاصي را در نظام آموزش و پرورش نداشتند، به ناچار مربي تربيتي شدند، در نتيجه وضعيت امور تربيتي كم بازده و نابسامان گرديد و فعاليتهايش از مسير اصلي خود فاصله گرفت و عمدتاً معطوف به كارهاي صوري و ظاهري شد. از همين سالها بود که مسئولان وزارت آموزش و پرورش به اين نتيجه رسيدند كه اين ساختار نياز به اصلاح دارد. اما به دليل اقتضاي زمان، از انجام اين كار صرف نظر كردند.
در سال 1378 به پيشنهاد وزارت آموزش و پرورش اساسنامه سازماني به نام "سازمان دانش آموزي" با اهداف و اصول سياستهاي همانند امور تربيتي به شوراي عالي انقلاب فرهنگي ارائه شد. پس از تصويب اين اساسنامه وزير وقت در تاريخ 23/11/1379 طي بخشنامه اي سازمان دانش آموزي را به عنوان نهادي جديد به جاي معاونت پرورشي معرفي كرد و دستور داد كليه وظايف هماهنگي و اجراي فعاليتهاي اوقات فراغت دانش آموزان ، مديريت و بهره برداري و نگهداري كليه كانونهاي فرهنگي و تربيتي، اردوگاههاي كشوري، استاني، منطقه اي، خوابگاههاي اردوگاهها و سالنهاي سينمايي به همراه تشكيلات سازماني و تجهيزات و نيروي انساني به اين سازمان واگذار شود و بلافاصله معاونت پرورشي منحل و پستهاي سازماني و دفاتر آن به سازمان دانش آموزي ، معاونت تربيت بدني ، آموزش نظري و آموزش و پرورش عمومي منتقل گرديد. اما در مناطق آموزش و پرورش اين قالب سازماني و نيروهاي شاغل در مدارس همچنان در ماموريت هاي قبلي خود باقي ماندند. اين اقدام پس از يك بحث و گفتگوي تلويزيوني و چند جلسه كارشناسي، سرانجام در تاريخ ششم آذر ماه 80 به امضاي حاجي، وزير آموزش و پرورش و ستاري فر رئيس سازمان مديريت و برنامه ريزي كشور رسيد.
بررسي نمودارهاي سازماني وزارت آموزش و پرورش بعد از اجراي طرح ادغام نشان مي دهد كه اسم دفاتر سازماني از معاونتهاي آموزشي عمومي و نظري و مهارتي به ترتيب به عنوانهاي جديد : معاونت آموزش عمومي و امور تربيتي و معاونت آموزش و پرورش نظري – مهارتي تبديل مي شود و دفتر ارزشيابي تحصيلي و تربيتي حذف مي گردد و به "دفتر هماهنگي و نظارت برنامه آموزش براي همه" تبديل مي شود. دفتر جديدي كه نيازي به تاسيس آن نبود و دفاتر ذيربط بايد اهداف آن را پيگيري مي كردند. دو سال بعد از انجام اين تلفيق، دفتر تربيت بدني دختران با دفتر تربيت بدني پسران ادغام شد و يكي از دفاتري كه بايد وضعيت عقب افتادگي جسماني دختران را مورد توجه قرار مي داد عملا از صحنه برنامه ريزي حذف گرديد و جاي آن به" دفتر استاندارد سازي و توسعه تربيت بدني " سپرده شد ، عنوان زيبا و محكمي كه چندين سال دفتري شبيه خود را در معاونت برنامه ريزي داشت ولي ثمري از آن حاصل نشد . همچنين دفتري با عنوان " مديريت پيشگيري از آسيبهاي اجتماعي و مواجهه با بلاياي طبيعي " تاسيس گرديد كه در عمل چندان ارتباطي با آموزش و پرورش نداشت و كليه وظايف مرتبط با آن بايد در كتب درسي منظور مي شد.
احياء امور تربيتي
چنانكه ملاحظه گرديد نهاد امور تربيتي حدود 23 سال پس از تشکيل ، به دليل تغيير برخي سياستها ، از حوزه ستادي حذف و برچيده شد و فعاليتهاي مربيان پرورشي در مدارس نيز رو به افول نهاد. گرچه سال 1380 ، سال انحلال امور تربيتي بود ولي حدود 3 سال پس از اين تاريخ ، يعني در سال 1383 بار ديگر سخن از احياي نهاد امور تربيتي به ميان آمد. شايد نخستين کسي که موضوع احياي امور تربيتي را مطرح کرد ، رهبر فرزانه انقلاب اسلامي بود. رهبر معظم انقلاب ، حضرت آيت الله خامنه اي در تاريخ 29 تيرماه 1383 در ديدار با مسوولان آموزش و پرورش سراسر کشور، بر رفع خلاء امور تربيتي در عرصه تعليم و تربيت تاکيد کردند. تلاش و تکاپو براي احياي امور تربيتي ، سرانجام به اينجا ختم شد که در فروردين 1384 ، در جلسه علني مجلس شوراي اسلامي کليات طرح احياي معاونت پرورشي و سلامت را در وزارت آموزش و پرورش تصويب کند. بدين ترتيب ، بار ديگر ضرورت تشکيل امور تربيتي آشکار گرديد ( صراف : 1384). سرانجام قانون احياء معاونت پرورشي و تربيت بدني در وزارت آموزش و پرورش در جلسه علني روز چهارشنبه مورخ 7/4/85 مجلس شوراي اسلامي تصويب و در تاريخ 21/4/1385 به تاييد شوراي نگهبان رسيد. بر اساس ماده واحده اين قانون ، معاونت پرورشي و تربيت بدني در وزارت آموزش و پرورش احياء و تمامي وظايف ، اختيارات و امکانات و پست هاي امور پرورشي و تربيت بدني و سلامت دانش آموزان به اين معاونت واگذار گرديد. همچنين سازمان دانش آموزي تحت نظر اين معاونت فعاليت نمود و رياست اين سازمان با معاون پرورشي و تربيت بدني است. بر اساس تبصره 3 اين قانون نيز ، تشکيلات معاونت پرورشي و تربيت بدني در تمامي سطوح مديريتي از ستاد وزارتخانه تا مناطق و واحدهاي آموزشي جاري خواهد بود و در واحدهاي آموزشي يکي از معاونت ها به معاونت پرورشي و تربيت بدني اختصاص خواهد يافت. هر مدرسه بايد حداقل يک نيروي پرورشي تمام وقت اعم از معاون پرورشي و تربيت بدني يا مربي پرورشي داشته باشد.
بدين ترتيب مجددا تشكيلات معاونت پرورشي در حوزه ستادي داير گرديد و امور تربيتي اقتدار سابق خود را بازيافت. اكنون بيش از يك سال است كه نهاد امور تربيتي زير لواي معاونت پرورشي و تربيت بدني فعاليتهاي خود را ادامه مي دهد. اما قضاوت در اين باره كه اين نهاد با ساختار و مديريت جديد و نيروها و امكانات موجود چقدر مي تواند اهداف مورد نظر در طرح مزبور را تامين نمايد نيازمند گذشت زمان است .
فهرست منابع
1. دبيرخانه شوراي عالي آموزش و پرورش . تاريخچه مختصر تشكيل شوراي عالي آموزش و پرورش و دبيرخانه آن . فصلنامه تعليم و تربيت ، شماره 4 زمستان 1364.
2. کفاش ، حميد رضا . برنامه پرورشي مدارس غير انتفاعي کشور . تهران : معاونت مشارکتهاي مردمي و امور مدارس غير انتفاعي وزارت آموزش و پروسرش ، 1374
3. صراف ، حميد . اظهار نظر كارشناسي در باره طرح : احياي معاونت پرورشي . گزارش مركز پژوهشهاي مجلس شوراي اسلامي دوره هفتم . كد موضوعي 190 شماره مسلسل 7369. سال اول 1384.
4. امين فر، مرتضي . تاريخچه برنامه ريزي آموزش و پرورش . فصلنامه تعليم و تربيت شماره 1 بهار 1364.
5. مجيدي، موسي . تاريخچه مختصر كتابهاي درسي در ايران از دارالفنون تا به امروز1364 . فصلنامه تعليم و تربيت ، شماره 4 زمستان 1364.
6. عبادي ، رحيم . امور تربيتي در آيينه زمان . تربيت ، سال چهاردهم ، شماره هشتم.
7. عالمي ، سيد كمال. جايگاه معلم پرورشي . تربيت ، سال 79 شماره 9
8. معاونت پرورشي و تربيت بدني وزارت آموزش و پرورش. نگاهي به اهداف ، سياستها و عناوين كلي برنامه هاي معاونت پرورشي و تربيت بدني . تربیت ، آبان 1379
9. كريمي ، عظيم رويكردهاي نوين تربيت . آموزه ، شماره هفتم
10. عظيمي ، سعيد. علمي شدن مشاركت معلمان در فعاليتهاي پرورشي . تربيت ، خرداد 80.
11. سهرابي ، عليرضا. پژوهش در تربيت:بررسي برخي از عوامل مؤثر در تواناسازي مربيان پرورشي . تربيت، ديماه 1379.
12. هزاوه اي ، سيد مرتضي. مربي پرورشي از ديدگاه قرآن . تربيت ، سال چهاردهم ، شماره دوم
13. منفرد، غلامرضا. راهنماي مربيان تربيتي ، ويژه كلاس پرورشي دوره راهنمايي ( پايه سوم ) ، معاونت پرورشي وزارت آموزش و پرورش ، 1372.
14. دلفايي ، محمود . اسناد سازمان پيشاهنگي ايران در دوره رضاشاه . تهران ، سازمان اسناد و کتابخانه هاي جمهوري اسلامي ايران . 1382.
هنرستان کاردانش کشاورزی